سال نو مبارک
وبلاگ عزیزم
یادته روزهای اولی که درستت کرده بودم چقدر خوشحال بودم و دوست داشتم باهات بازی کنم؟
اما الان دیگه حوصله تو رو ندارم. هر از گاهی هم که میام و دو کلمه ای مینویسم، از روی وظیفه است و لا غیر.
اما دلم میخواد روابطمون مثل روزهای اول باشه و دلم برای دیدن و نوشتنت پر بزنه.
قول میدم زود حالم خوب بشه و بیام یه دستی به سر و روت بکشم.
از دوستان خوبم ( داتام-فرانک-آرتام-مهدیه و....) هم که میایند و وبلاگ این حقیر را میخوانند متشکرم.
خیلی وقته که دلم می خواد یه چیزی بنویسم ولی نمیدونم چی.
گفتم شروع کنم به نوشتن شاید نوشتنم بیاد و کلماتی که توی دلم قلنبه شدن بریزن بیرون.
اما الان هرچی فکر میکنم میبینم که هیچ غده ی کلمه ای توی هیچ جای بدنم نیست.
فکر کنم اون قلنبه ی کلمه که توی دلم بوده حضم شده باشه یا شاید هم بازیافت.
خلاصه که خیلی دلم نوشتن می خواست و می خواد. اما حیف که چیزی برای گفتن ندارم.
همه گویند که: تو عاشق اویی.
ـ گرچه دانم همه کس عاشق اویند ـ
لیک میترسم، یارب!
نکند راست بگویند؟
(مهدی اخوان ثالث)
يه شب اينجوري شد:
انقدر نخوابيدم كه صبح شد.
بعضي شبا اينجورين. انقدر بيدار ميموني كه شب از رو ميره و صبح مياد.
بعضي شبا يه جور ديگه ست: تو، توي خوابي كه سياهي ميره و روشني مياد.
يه وقتايي خيلي طول ميكشه تا صبح بياد. ولي آخرش مياد.
من، ايمان دارم كه مياد.
شیما فیلی زاده

باز هم محرم
و اعصاب خوردی
و سر و صدای اضافی
و خود آزاری
و دیگران آزاری
و خود زنی
و.........
و فرهنگ !
ای عزیزترین
مرثیه های اندوهبار
سر مده
بر بالای سرم
گلهای سرخ
نپرور
سروهای پر سایه نگستر،
بگذار مرقدم را
علفهای سبز بپوشانند
و شادابی خویش
از ژاله و رگبار بگیرد
و اگر خواستی....
به فراموشی ام بسپار.....
(کریستینا روزنی)
پیش علی و مهرداد و نیلوفر و آیدا (درحال آدم برفی درست کردن).
راستي اين دومين پست امروزمه و دومين پست وبلاگم. شما هم روز اولي كه وبلاگتونو درست كرده بوديد دوست داشتيد زود به زود توش بنويسيد؟